تولد بهاردهم آذرماه سال ۱۳۸۶ بود خاطرم هست حدود ۹ ماه قبل ی روز بعدازظهر مریم بهاتفاق دختر عمه بزرگم وارد خونه شدن و مریم با نگرانی گفت که بارداره تازه نزدیک به یکسال از ازدواجمان گذشته بود و ما اصلاً انتظار فرزند نداشتیم . من حیرت کرده بودم، هم خوشحال بودم و هم ترسیده بودم فکر میکنم همه پدرها وقتی برای اولینبار خبر بچهدار شدنشان را میشنون بیشتر دچار ترس میشن .
تو خونه پدرم ما چهر تا برادربودیم و خواهری نداشتیم .در کل فامیل پدری ۳ دختر داشتیم که یکی از اونها همسر منه ، خانوادهای دقیقاً
برچسب:
نویسنده: آروین محمودی